وبلاگ دنیای تکنولوژی

Aminzadeh.org Lab

لبه ترازو

لبه ترازو

مردمانی ساده دل که هنوز سنت ها و اصالت ها را فراموش نکرده اند. هنوز ریشه ها را با وجود کم آبی ، تازه نگه داشته اند. شاید در روی ترازو، همدلی و صفایی که دارند بر ناملایماتشان سنگینی می کند. در میان آنها، شانه هایت سبک می شود. فراموش میکنی که سنگینی زندگی را با مثقال بسنجی یا کیلوگرم. نمی دانم این ها آخرین نسل از سنت ها و اصالت ها هستند یا نوادگانشان ادامه دهنده راهشان. هر چه هستند یک لبه ترازویشان سنگین تر از لبه دیگر است. گهگاهی دلم میخواهد برای رهایی از این بی اصالتی ها، در میانشان قدم بزنم و مرور کنم سنت ها را ...

سنجاب

سنجاب

وقتی سنجاب را در جایی که درخت نباشد رها کنی، به دنبال درخت میگردد. آنقدر میگردد و میگردد که به انتهای راه می رسد و بعد آسمان را نگاه می کند تا شاید در آنجا بتواند درختی را ببیند و بازهم خبری نیست. آرام سرش را پایین می آورد و مسیر را برمیگردد. سنجاب مجبور است روی زمین قدم بزند اما روحش روی درخت است. زمان میگذرد و خبری از درخت نیست. سنجاب فقط روی زمین بازی می کند، روی زمین میخوابد، روی زمین ازدواج می کند، روی زمین کار می کند، روی زمین می پرد، به امید رسیدن به درخت اما بازهم درختی نیست! ناگهان به خودش می آید. بیشتره عمرش را با زمین سپری کرده است، اما او از روی درخت به آسمان پرواز خواهد کرد نه از روی زمین. شاید زمانش رسیده که پرواز کند و زمین میزبان اوست اما روح او از روی درخت اوج خواهد گرفت


اولین لبخند

اولین لبخند

ما زمین را انتخاب نکردیم . زمین هم ما را انتخاب نکرد . ماه مرداد که می آید بیشتر از ماه های دیگر فکر می کنم . هنوز هم نیاز به ترمیم دارد روحی که با ورودش به زمین ترک خورد . هر سال که 22 مرداد را رد می کنم احساس می کنم یک قدم نزدیک تر شدم به اعماق روحم . روحی مهربان که جز لبخند در این دنیا چیزی نداشت . چقدر خوب که کودکان در این زمین قدم میزنند و ستاره ها در آسمان چشمک زنان ما را نگاه می کنند و آنها  وقتی صبح می شود فراموش می کنند دیروز چه گذشت . از آن روز که اولین لبخند را زدم 34 سال گذشت

 


ریشه ها را پیدا کنیم

ریشه ها را پیدا کنیم

شاخه های شکسته و میوه های کرم خورده و گاهی پوسیده را می بینیم . با خودمان می گوییم چه میوه ی پلاسیده ای و چه درخت بی روحی ! اما مقصر میوه نیست . از شاخه ها بیا پایین . ریشه را نگاه کن . همه چیز از ریشه شروع می شود و ما فقط ظاهر را نگاه می کنیم . آن میوه میخواهد که خوش طعم و خوش رنگ باشد . شاخو برگ ها میخواهند که با روح باشند اما ریشه ی درخت نمیگذارد آبی به شاخه ها برسد . فراموش نکنیم اگر در جامعه ، در زندگی ، در کار و هر جایی مشکلی را یافتیم ، به آن مشکل گیر ندهیم . ریشه را پیدا کنیم . یا آن ریشه را ترمیم کنیم تا همه میوه ها و شاخه ها رنگو روح بگیرند ، یا ریشه را قطع کنیم و به سراغ ریشه هایی برویم که بگذارند میوه ها و شاخه ها از آب سیراب شوند . با از بین بردن یک شاخه و چند میوه ، درخت طراوت نمیگیرد . سرمان را پایین بگیریم و ریشه ها را پیدا کنیم 

 


غرور

غرور

فرصت ها فقط یکبار به سراغ ما می آیند . مگر اینکه ما را خیلی دوست داشته باشند که برای دومین بار سراغمان را بگیرند . همه می دانیم این یک فرصت است ولی چرا آنرا از دست می دهیم ؟ هزاران دلیل دارد و زمانی که فرصت از ما فاصله گرفت دیگر پشت سرش را نگاه نمی کند . فکر می کنیم همیشه جوان می مانیم . همیشه انرژی داریم . همیشه موقعیت هست . همیشه همه چیز برای ما هست !! و اما غرور . تنها دلیل از دست رفتن فرصت هایی است که هر جوانی خوابش را می بیند و تو در دست داشتی . غروری که نگذاشت آن فرصت تبدیل به یک دنیا شود و حال آرزوست . آرزویی که برای جبران از دست دادنش باید زمان را به عقب برگردانی و غروری که باید با هر دو پایت له کنی . غروری که تو را از عرش به فرش می رساند و آنقدر تو را محکم به زمین میزند که تازه به خود می آیی و میگویی من هیچ عددی نیستم در فرمول دنیا ، اما عقربه های ساعت دیگر پشت سرشان را نگاه نمی کنند


By accepting you will be accessing a service provided by a third-party external to https://www.aminzadeh.org/

No Internet Connection