وبلاگ دنیای تکنولوژی

Aminzadeh.org Lab

اولین لبخند

اولین لبخند

ما زمین را انتخاب نکردیم . زمین هم ما را انتخاب نکرد . ماه مرداد که می آید بیشتر از ماه های دیگر فکر می کنم . هنوز هم نیاز به ترمیم دارد روحی که با ورودش به زمین ترک خورد . هر سال که 22 مرداد را رد می کنم احساس می کنم یک قدم نزدیک تر شدم به اعماق روحم . روحی مهربان که جز لبخند در این دنیا چیزی نداشت . چقدر خوب که کودکان در این زمین قدم میزنند و ستاره ها در آسمان چشمک زنان ما را نگاه می کنند و آنها  وقتی صبح می شود فراموش می کنند دیروز چه گذشت . از آن روز که اولین لبخند را زدم 34 سال گذشت

 

ریشه ها را پیدا کنیم

ریشه ها را پیدا کنیم

شاخه های شکسته و میوه های کرم خورده و گاهی پوسیده را می بینیم . با خودمان می گوییم چه میوه ی پلاسیده ای و چه درخت بی روحی ! اما مقصر میوه نیست . از شاخه ها بیا پایین . ریشه را نگاه کن . همه چیز از ریشه شروع می شود و ما فقط ظاهر را نگاه می کنیم . آن میوه میخواهد که خوش طعم و خوش رنگ باشد . شاخو برگ ها میخواهند که با روح باشند اما ریشه ی درخت نمیگذارد آبی به شاخه ها برسد . فراموش نکنیم اگر در جامعه ، در زندگی ، در کار و هر جایی مشکلی را یافتیم ، به آن مشکل گیر ندهیم . ریشه را پیدا کنیم . یا آن ریشه را ترمیم کنیم تا همه میوه ها و شاخه ها رنگو روح بگیرند ، یا ریشه را قطع کنیم و به سراغ ریشه هایی برویم که بگذارند میوه ها و شاخه ها از آب سیراب شوند . با از بین بردن یک شاخه و چند میوه ، درخت طراوت نمیگیرد . سرمان را پایین بگیریم و ریشه ها را پیدا کنیم 

 

غرور

غرور

فرصت ها فقط یکبار به سراغ ما می آیند . مگر اینکه ما را خیلی دوست داشته باشند که برای دومین بار سراغمان را بگیرند . همه می دانیم این یک فرصت است ولی چرا آنرا از دست می دهیم ؟ هزاران دلیل دارد و زمانی که فرصت از ما فاصله گرفت دیگر پشت سرش را نگاه نمی کند . فکر می کنیم همیشه جوان می مانیم . همیشه انرژی داریم . همیشه موقعیت هست . همیشه همه چیز برای ما هست !! و اما غرور . تنها دلیل از دست رفتن فرصت هایی است که هر جوانی خوابش را می بیند و تو در دست داشتی . غروری که نگذاشت آن فرصت تبدیل به یک دنیا شود و حال آرزوست . آرزویی که برای جبران از دست دادنش باید زمان را به عقب برگردانی و غروری که باید با هر دو پایت له کنی . غروری که تو را از عرش به فرش می رساند و آنقدر تو را محکم به زمین میزند که تازه به خود می آیی و میگویی من هیچ عددی نیستم در فرمول دنیا ، اما عقربه های ساعت دیگر پشت سرشان را نگاه نمی کنند

به آینه نگاه می کنم

به آینه نگاه می کنم

وقتی یک تنه همه ی دنیا را به دوش بکشی ، سیاست مدار نخواهی شد ، درایت مدار می شوی . آنوقت است که میدانی کجا تبسم کنی و کجا سکوت . کجا بخندی و کجا چشمانت را آرام روی هم بگذاری . کجا قدم هایت را بلند برداری و کجا در مسیر ، هم صحبت لاک پشت ها شوی . اولش سخت بود که چرا همه ی دنیا را یک تنه به دوش بکشم اما وقتی پرواز روحت را در بالای ابرها ببینی ، درک می کنی که ارزش آن به دوش کشیدن ها را داشت . چشم ها صادقانه ترین عضو بدن هستند اما چهره ام شبیه چشمانم حرف میزند . هرگاه بخواهم صدای قلبم را بشنوم به آینه نگاه می کنم ...

و به امید مرگ نبودند

و به امید مرگ نبودند

یافتن عدالت کار ساده ایست . هرگاه توانستی بدون استرس و ترس از قدرتمندان انتقاد کنی ، عدالت را در آنجا یافته ای . هرگاه جواب انتقادت را با محبت دادند بدان عدالت برقرار است . سال ها دور تا دور دنیا را گشتم و صحنه هایی دیدم که همیشه از کودکی مخالفش را میشنیدم . مردمی را دیدم که دوست یکدیگر بودند و متحد . حاکمانی را دیدم که چراغ خانه را به کلیساها هدیه نمیکردند . حاکمانی که برای مردمشان پدر بودند به معنای پدر . کودکانی را دیدم که آزادانه میخندیدند بدون آنکه نگران آینده باشند و مادرانی را دیدم که آسوده خاطر ، حامله می شدند و تا پایان شیردهی با حقوق در خانه استراحت میکردند . و مردهایی که به زنان احترام میگذاشتند و امنیت را به زن هدیه میدادند . آنجا خبری از شعار نبود . همه در عمل بودند . کودکان احترام داشتند و هیچ بزرگتری ، کودک را از صندلی بلند نمیکرد تا خودش تکیه دهد . و هر چه بگویم کم گفتم از دنیایی که چه زیبا و با آرامش برای خودشان ساختند و به امید مرگ نبودند 

 

شبیه شما را در هیچ کجای دنیا ندیدم

شبیه شما را در هیچ کجای دنیا ندیدم

انسان های بزرگ هیچ وقت خود را بزرگ نمی بینند . آداب معاشرت را بلد هستند . انتقاد پذیرند و در کارشان توهم نمیزنند . مطیع بزرگتر و با تجربه تر از خود هستند و تواضع دارند . انسان های بزرگ ، صبور و شنونده های خوبی هستند . انسان های بزرگ هر کجا باشند یک الگو هستند . انسان های بزرگ شئونات دارند . در کنار انسان های بزرگ احساس خوبی داری . انسان های بزرگ دنبال ظواهر نمیگردند . در عین بزرگی حاضرند در چمن کنارخیابان دور هم بنشینند و سیب زمینی سرخ کرده بخورند . آنها آنقدر بزرگ هستند که هر وقت به این سر دنیا می آیم دلم برایشان تنگ می شود . شبیه شما را در هیچ کجای دنیا ندیدم

شب های جمعه

شب های جمعه

روزها آفتاب را در آسمان می بینیم و آسمان ، شب ها ماه را جایگزین آفتاب می کند . شب های جمعه ، آسمان دیگر سراغ ماه نمی رود . ستاره ها آنقدر می درخشند که آفتاب تا صبح می تابد و جمعه را بدون سلام طلوع می کند . مردمی که سلام آفتاب را نمی شنوند ، فراموش می کنند آداب روزهای جمعه را . فراموش می کنند یکدیگر را . و زمانی که شنبه آفتاب میخواهد طلوع کند ، دلتنگ شب های جمعه می شوند . من آن جمعه ای را دوست داشتم که آفتابش مثل هر روز سلام میکرد

هوشمند زندگی کنیم

هوشمند زندگی کنیم

زندگی می کنیم . به هم نگاه می کنیم . از همدیگر یاد میگیریم . تابع قوانین هستیم . مسافرت می رویم . آرزوی باران می کنیم . فیلم نگاه می کنیم . دلمان برای بعضی ها می سوزد . دنبال پول هستیم ، اما هوشمند زندگی نمی کنیم . وقتی هوشمند باشی ، زندگی هر چه باشد برایت شیرین است .

قبل از برداشتن هر قدم ، چند دقیقه فکر کن (( فقط چند دقیقه ... ))

گاهی این صفر، پایان راه است

گاهی این صفر، پایان راه است
نه ماه را می توانی رنگی کنی و نه رنگین کمان را سفید ! همیشه خودت باش و شبیه مردم زندگی نکن . مردم مطابق ظواهر قدم برمیدارند و تو چه میدانی پشت این ظاهره به ظاهر زیبا چه افکار و اهدافی خوابیده . آدم ها را زیاد جدی نگیر . فقط خودت باش . مردم زمانیکه منفعتی در تو نبینند ترکت می کنند و تو می مانی و ماسکی که یک عمر به صورتت زدی و حال مجبوری این ماسک را ...
ادامه مطلب

فرشته هایی از دو جنس

فرشته هایی از دو جنس

تولدی بود از جنس قلب های آسمانی . فرشته های از دو جنس که لبخندشان ریشه در صدای قلبشان داشت . همان هایی که بی ریا مرا شاد کردند و روز تولدم را آنچنان زیبا برایم ساختند که محال است لحظه ای فراموشش کنم . دیدن شما برایم بزرگترین کادو بود اما هدیه هایتان هنوز هم بعد از یکسال بوی آن روزهای زیبا را میدهد . بوی ستاره ها و صدای قلب هایی که از زندگی فقط یه لبخند طلب دارند ...

MJ Aminzadeh

مسیرهای زندگی

مسیرهای زندگی

وقتی دلت میخواهد از ریشه قدم برداری ، کسی تو را نمیفهمد و تو مجبوری در همان ریشه بنشینی . مردم فکر می کنند زندگی فقط یک مسیر دارد . ولی وقتی پرواز می کنی ، از بالا که نگاه می کنی می بینی که زندگی صدتا مسیر دیگر هم دارد که زیباتر و سرسبزتر هست . تلاش می کنی تا از مسیرهای دیگر حرف بزنی اما تو را نمیفهمند و درک نمی کنند ! نیش خند میزنند و اگر خیلی حرمت بگذارند سکوت می کنند . به تعداد انگشتان دست شاید درکت کنند . در این دنیا مسیرهای سبزی هست که زندگی را زنده می کند اما احساس می کنم باید در آن مسیرها تنها قدم بردارم چراکه دیگران به جاده ی خاکی عادت کرده اند

فاصله بگیر

فاصله بگیر

فاصله بگیر از کسانی که وسعت دنیا را در حد همان اتاقی که زندگی می کنند می بینند . فاصله بگیر از کسانی که افکارشان در حد محیط زندگی شان است . فاصله بگیر از کسانی که بدبینی ها ، عقده ها و کمبودهایشان را با نیشخند نشان می دهند . این ها همان افرادی هستند که عقب ماندگی را به جامعه هدیه می دهند و تو نباید برایشان وقت بگذاری ، چون کسانی که یک عمر تربیت نشده اند ، دیگر تربیت نخواهند شد . 

او یک زن بودیسم بود

او یک زن بودیسم بود . آن روزها سخت درگیر کار ترانزیت کالاها بودم . در این بین یکی از مهمترین کالاهایی که باید ارسال میکردم به مشکل خورده بود و امکان ارسالش وجود نداشت ! عدم ارسال آن کالا برای من ضرری به بار داشت که جبرانش به این سادگی ها نبود . آن روزها نگران بودم و مدام از این در به آن در میزدم که این مشکل را حل کنم اما گره بزرگی در کار بود که باز نمیشد .

ادامه مطلب

آشی نخوردیم

آشی نخوردیم

گاهی تو انتخاب می کنی و گاهی انتخاب میشوی ! هر کدام دلیلی دارد . من انتخاب کردم لباس رنگ سفید بپوشم اما انتخاب نکردم چه کسانی از کودکی برایم تصمیم بگیرند . گاهی بعضی بخش های زندگی شبیه قرعه کشی بازی های جام جهانی فوتبال است . تو هیچ اختیاری از خودت نداری . فقط لباس سفید را پوشیدی و نشستی و منتظری ببینی بخت تو هم ردیف با چه تیم هایی هست . تیم هایی که شاید لباس سفیدت را مشکی کنند . گاهی ما باید جوابگوی اشتباهات دیگران باشیم . خودمان آشی نخوردیم اما دهانمان سوخت از سال ها پاسخگویی به اشتباهات کسانی که تو خود انتخابشان نکردی

 

 

خدای من را از چشم هایم پیدا کن

خدای من را از چشم هایم پیدا کن

خدای بزرگ ، آرزوی بچه ها را برآورده می کند . بچه هایی که قلب هایی بزرگ دارند . قلب هایی بی کینه و زبانی که دروغ را نمیشناسد . چشم هایی که نگاهی مهربان دارند و افکاری که به دنبال راه سو استفاده نمیگردد . خدای بزرگ ، تو را هم دوست دارد اگر قلبت را با سنت رشد ندهی . اگر زبانت به جملات مثبت و امید دهنده بچرخد و اگر چشمات لبخند بزند . خدای خشن را باور نکن . به ما گاهی اوقات دروغ می گویند . خدای من در قلب بچه ها زندگی می کند . خدای من ترس ندارد . مهربان است و می دانم قلب مرا می بیند نه لق لق زبانم را و نه خمو راست شدن های ریاکارانه را . خدای من همه جای دنیا وجود دارد . خدای من صدایش را به وجدانم وحی میکند . خدای من تک بعدی نیست . خدای من را از چشم هایم پیدا کن 

 

 

امشب 32 بار چشمک زدند

photo 2017 08 10 01 15 46

پله ها را قدم زدم . مثل هر شب آمدم بالا . ستاره ها را دیدم . مثل هر شب چشمک میزدن . مثل هر شب لبخند زدیم . در را باز کردم و صورتم را شستم . سرم را بالا آوردم تا آب صورتم را خشک کنم که ناگهان

ادامه مطلب

کمتر کسی آسمان را برای زندگی انتخاب می کند

کمتر کسی آسمان را برای زندگی انتخاب می کند

سال هاست زیاد جایی نمیرم . احساس خوبی دارم  . کمتر اخبار گوش می کنم . بیشتر آسمان را نگاه می کنم . پروژه ای نباشد ، دم خور بچه ها میشوم . دعوتشان به خاله بازی را رد نمی کنم . بیشتر قدم میزنم . کمتر حرف میزنم . بیشتر نگاه می کنم . خیلی وقت هست کاخ سعدآباد را هم کادوی تولدم کنند دیگر برایم جذابیتی ندارد . لبخند یک پیرمرد را به کاخ الیزابت ترجیح میدهم . بیشتر مردم این دنیا غریبه اند . کمتر کسی آسمان را برای زندگی انتخاب می کند . دل این مردم به زمین گرم است اما گرمای آسمان تو رو نمیسوزاند . دنیا اجبار ما بود حتی اگر متعلق به آن نباشی و ای کاش حس ششمی نداشتم ...

 

همه در حال معامله هستند

همه در حال معامله هستند

شانه هایم 31 سال است که سنگین است . کاش قلبی وجود نداشت .  عشقی وجود نداشت .  احساسی وجود نداشت . کاش محبتی وجود نداشت . همه در حال معامله هستند حتی احساست را معامله می کنند ! مدتیست شب ها صدایی از آسمان میشنوم . من در زمین هستم و دوستانم در آسمان . به ستاره ها گفتم ، اینجا هستند کسانی که قلبی آسمانی دارند چون آنها هیچ وقت دروغ نمیگن . آنها پایبند قول هایی که میدهند می مانند . جواب محبت را با طعنه و کنایه نمیدهند . منظورم همان دختر بچه هایی هست که سال ها نگذاشتند احساس کنم شانه هایم سنگین است . روزهایی که نیاز به تپیدن قلبی داشتم ، جز معامله با احساسم چیزی ندیدم ... من باید تاوان اشتباه خیلی ها را پس بدهم . آنقدر با قدرت در مقابل این معاملات ایستاده ام که امشب صدای شکستن کمرم را شنیدم

 

کاش دوباره آن عابر را می دیدم

کاش دوباره آن عابر را می دیدم

یا سرعت گذر عمر زیادست یا سرعت گذر زندگی . هر دو میگذرد . شاید مادربزرگ ها راست میگفتند که وقتی به دنیا می آیی روی پیشانی ات نوشته شده که قرار است گذر عمرت به  کدام سو بچرخد . یکبار از عابری پرسیدم مسیر زندگی کدام سمت است ؟ گفت من همینجا نشسته ام ، چون مسیر طوفانیست . همان روز فهمیدم که نباید بیش از اندازه ی ظرفیت زندگی انسان ها ، با آنها قدم برداشت . نهایت این قدم ها طوفانی است که تو را زودتر به کام مرگ میکشاند . کاش دوباره آن عابر را می دیدم ... دلم برای حرف های عمیقش تنگ شده

 

ریشه ای پاییزی که طعم بهار دارد

ریشه ای پاییزی که طعم بهار دارد

گاهی بهار بوی پاییز میدهد . برگ ها سبز هستند اما ریشه ها زرد . گل ها شکوفه می کنند اما زنبورها به سراغ ریشه ها میروند . ریشه ای پاییزی که طعم بهار دارد اما وصفش نه بهار میشناسد نه پاییز . وزش بادهای زمستانی که صدا  میزند ابرها آماده اند تا ریشه های زرد را سفید کنند . ریشه ای که شاید چند صباحی سفید بماند اما چون ذاتش پاییزیست دوباره زرد خواهد شد . ظاهر آدم ها گاه بهاریست اما قلب هایشان پاییزی و ای کاش همیشه زمستان بود تا برفی بیاید و نگذارد بفهمیم ریشه ها زرد شده اند . شاید این لبخند بماند

 

No Internet Connection